وقتی بچه بودم فکر میکردم هر کاری رو که آدم بزرگ ها
نمیتونن انجام بدن من میتونم.مثل پرواز کردن یا با پرنده ها حرف
زدن و هرکار دیگه ای.مادرم تازه رفته بود و یه پارچه قشنگ
خریده بود و واسه خودش دامن دوخته بود و برای اولین بار بود
که شسته بودش و رو پشت بوم آویزونش کرده بود.از مدرسه
که برمیگرده میبینه دامن رو باد برده کلی غصه میخوره.منم که
تو عالم رویای بچگی ام واسه خودم همه فن حریف بودم
میشینم و یه عالمه کاغذ رو ریز ریز میکنم و تو یه کیسه هم قد
خودم کشون کشون وقتی مامان در خواب بعد از ظهر بود میبرم
پشت بوم و با یه حالت فرشته نجات گونه داد میزنم:آهای باد این
کاغذها رو بگیر و دامن مامانم و پس بده.بعد مشت مشت کاغذها
رو پخش کردم تو هوا.اول که کاغذها تو هوا میچرخیدن پیش
خودم کلی خوشحال بودم که الان جناب باد با گرفتن این کاغذها
دامن مامانم رو با احترام پس میده.تو همین رویا بودم که یهو
صدای جیغ اشرف خانم رو شنیدم از پشت بوم تو حیاط سرک
کشیدم دیدم اشرف خانم داره رو به آسمون بد و بیراه میگه بعد
که دقت کردم دیدم همچین حرفاش بی ربط به کار من نبوده.نگو
همون لحظه که من داشتم کاغذ تقدیم جناب باد میکردم اشرف
خانم هم اومده بود حیاط تا مامان دوز هاش رو از رو بند رخت
برداره که یهو یه عالمه کاغذ ریزه میریزه رو سر و کله خودش و
مامان دوزهاش.اشرف ول کن نبود همونجوری که کاغذها رو از
خودش و لباس هاش میکند با صدای درشتش به من بد وبیراه
میگفت.وقتی که اشرف خانم با او اون قیافه اومده بود دم در و
در حین اینکه مامان دوزهای بزرگش رو انداخته بود رو دوشش و
موهای بلندش رو باز کرده بود و داشت دوباره با خودکار بیک
میبست و به جون مامانم غر میزد رو یادم نمیره نه حالت اشرف
رو نه قیافه مامانم رو .این دفعه بر خلاف دفعه های قبل مامانم
یه گوش مالی حسابی بهم داد که ایناش رو اصلا یادم نمیاد.اما
هنوز که هنوزه نفهمیدم اشرف خانم چطوری موهای به اون
بلندی اش رو با یه دونه خودکار بیک میبست!اما اون روز از اون
اتفاق یه درس گرفتم اینکه باد هیچوقت چیزی رو که میگیره پس
نمیده یه چند وقت بعد که بادبادک نارنجی ام رو هم باد برد از
نتیجه ای که گرفتم مطمئن شدم.
------------------------------------------------------------------
اشاره:این عکس دو سالگی منه.آخه اون روزی که گفتم هیچکی نبود که ازم عکس بگیره اصلا کی فکرش رو میکرد من یه روزی تصمیم بگیرم در مورد اون روز چیزی بنویسم این شد که گفتم حداقل یه ورژن از گریه ام رو بذارم.

نظرات ()